لیست مخاطبین یا آینهی دق؟
بیشتر کسانی که دوستشان داشتم، آنوری شدند. جاویدشاهی. مخالف انقلاب. طرفدار لیبرالیسم و کشف حجاب. سر صبحی مخاطبین تلگرامم را - که چند هزار و اندی میشوند - باز کردم و دانه به دانه عکس پروفایلشان را بزرگ کردم و نگاه کردم. بعضیهایشان دوست گذری بودند. همکار. هم دانشگاهی. بعضیها رفقای سالهای سخت. عکس آنها مثال هزار خنجر وسط قلبم بود. بعضی از مخاطبانم در فاصلهی دو عکس پروفایل از حجاب به بیحجابی آغوش باز کرده بودند. این طرف سخت است. این طرف سختی کشیدن و پشت پا زدن به دنیا دارد. راحت نخوردن و نپوشیدن و سفر نرفتن دارد. ولی کاش میدانستم آن طرف چه میدهند. حقوق مکفی دارد؟ آب و نان میدهد؟ کالابرگش بیشتر و نانواییاش صف ندارد؟ تور گردشگری شاید؟ هرچقدر آن طرف چشم و دل آدم را سیر کند، یک چیز ندارد. عزت ندارد. شرف و سربلندی ندارد.
شبها، آن شبهایی که هنوز به خیابان میرویم و مرگ بر آمریکا میگوییم، بیشتر از همه دلم به حال خودمان میسوزد. ما خدا را داریم، ولی آنوری شدن آنوریها، گردنمان است. باید دستشان را میگرفتیم و میآوردیم. باهم کتابهای زرشناس را میخواندیم. باهم دعوا میکردیم و حرف میزدیم و قهر و آشتی میکردیم. نباید میگذاشتیم به دامن نجس و خونین آمریکا و اسرائیل پناه ببرند. نباید فراموش میکردیم دشمنی دشمن لاینقطع است و هر لحظه زهر از سرانگشتانش میچکد و طفلکانی که به آغوشش پناه بردهاند را مسموم میکند.
این روزها دلم میخواهد بنویسم. از فراق آنها که میانمان هستند اما مرده یا پا در میانهی درگاه موت گذاشتهاند. دلم میخواهد، بر بالین روح خداجوی مخاطبانم که زهر خورده و در احتضارند روضه بخوانم. مویه کنم. موی پریشان کنم.
اینجا آخر الزمان شروع شده است. اینجا...