مدیریت مالی
کمتر از یک ماهه که کارتم خالیه و چیزی توی جیبم ندارم. برای خریدهای سنگین از کارت پدر و برای خریدهای سبک و کرایه از کارت مادر استفاده میکنم. تصور عجیبیه که بعد از بیست سال دریافت مقرری ماهانه و چهار سال دستمزد و حقوق به نداشتن محض برسم و ازش احساس آرامش کنم. شاید چون دیگه چیزی برای خریدن وجود نداره و چیزهایی که میخوام رو باید جور دیگهای به دست بیارم.
همیشه تصور اینکه دستم جلوی کسی دراز باشه برام تحقیرآمیز بود و احساس میکردم غرورم خرد میشه. احساس میکردم آویزون یا ضعیف هستم. اما از وقتی این بازهی تحریم و نداری شروع شده... احساس آرامش میکنم که دیگه قرار نیست چیزی رو مدیریت کنم. گاهی اختیار کمتر مساوی آرامش بیشتره.
دارم فکر میکنم چه مقدار از اختیارها و آزادیهایی که داشتم منو از نیازهای اولیهم محروم کردن؟ تا کجا اشتباه رفتم و تا کجا باید دنده عقب بگیرم و دوباره شروع به رفتن کنم؟