Fangirling through the night
بعد از مدت ها فصل آخر انیمه ی Psycho-Pass رو تموم کردم. فقط و فقط برای رسیدن به یه صحنه. *محکم فین میکند و اشک هایش را پاک میکند*
همه ی دخترا عاشق دوست داشتن های تایتانیک طور/توایلایت طور هستن. جرات دارید بگید نه!!! هرکی بگه نه دروغ گفته. ولی یه درصد ناچیزی پیدا میشن که از چیزای دیگه خوششون بیاد. انیمه ی سایکوپس در مورد یه جامعه ی مدرن و فوق پیشرفته س که جرم و جنایت توش کاملاً کنترل شده و به سطح خیلی پایینی رسیده. چرا؟ چون سلامت روان آدم ها به شکل عددی قابل اندازه گیریه و به محض اینکه کسی عددش از یه سطحی بالاتر رفت دستگیرش میکنن. اینطوری جرم و جنایتی اتفاق نمیفته. تا وقتی هم اون عدده پایین نیاد کسی رو آزاد نمیکنن. این انیمه دوتا کاراکتر اصلی داره. یه کارآگاه و یه مجرم که قبلاً کارآگاه بوده. کل ماجرا درباره ی جنایات یه آدم روانی، عادلانه بودن یا نبودن این سیستم و انتخاب های آدم هاست. ولی رابطه ی بین کارآگاه و اون کارآگاه سابق خیلی دوست داشتنیه. آکانه و کوگامی. نه دیالوگ رومانتیکی وجود داره. نه موضوعیتی داره. ولی دوتا آدمن که خیلی خوب همدیگه رو درک میکنن و به هم کمک میکنن. و معلومه چقدر برای همدیگه مهمن. ولی نه. هیچ دیالوگی وجود نداره. آکانه و کوگامی فقط توی فصل اول همکار هستن. فصل دوم خبری از کوگامی نیست. توی یه تک فیلم دوباره همکار میشن. فصل سوم، فقط دقیقه ی آخر. ولی همینم خوبه. من راضیم. دوست داشتنی که توش آدما روی پای خودشون وایسن. به همدیگه کمک کنن.